رادنی

جدال عشق و عقل برای قرمز دوستان رشتی!

سایت گل-فلاش بک: ساعت 12 نیمه شب-سبزه میدان رشت.
یک اتوبوس بنزکه سالها از دوران حیاتش می گذرد کنار سینما رادیو سیتی رشت( بیست و دو بهمن) در میان خیل جوانان محاصره شده،کمی که جلوتر می روی در می یابی که زمزمه ها و فریادهایشان درباره ی دیر رسیدن اتوبوس دوم است که هنوز نیامده.فریاد سلطان علی پروین شان مشخص می کند که قرمز دوست هستند و پرس و جو که می کنی در می یابی که برای دیدن مسابقه ی فردای استقلال – پرسپولیس به تهران می روند.
شهررشت به واسطه ی اینکه تیم اول شهرشان سپیدرود بود-که به نوعی محلی شده ی پرسپولیس هم بود-، بیشترین هوادار پرسپولیس را در همه ی شمال داشته است و پروین اسطوره ی قرمزها هزارن کشته مرده دارد در رشت!همیشه استادیوم رشت برای پرسپولیس یک استادیوم خانگی به شمار می رفت و هتل کادوس (محل اسقرار همیشگی پرسپولیس در رشت) مالامال از جمعیت.
 شاید برای بعضی ها سخت باشد باورش اما باید بدانید که بسیاری از طرفداران پرسپولیس در رشت آن روزها برای آنکه شب را بی دغدغه در کنار بازیکنان تیم محبوب خود باشند و ماموران حراست هتل از ورودشان جلوگیری نکنند با کرایه ی اتاق های هتل کادوس در شب اقامت پرسپولیس به قول معروف هم دیدن یار نصیبشان می شد و هم زیارت شاه عبدالعظیم!
 آری آن شب هم اتوبوس دوم آمد و هم کار به سومین اتوبوس کشید و ده ها نفر هم با اتومبیل شخصی رنج سفر را به تن خریدند و روانه پایتخت شدند تا تنها نگذارند پروینشان را در میعادگاه داربی تهران.

 امروز.
 اما اگر این روزها جایی در شهر باران گروهی جوان تیفوسی را مشاهده نمودید که در دسته های چند ده و یا چند صد نفری برای سوار شدن به اتوبوس بی تابی می کنند یقین داشته باشید که یک هدف دارند و یک تیم. بله داماش خیلی زودتر از حد انتظار در بین رشتی ها جا باز نموده این روزها و دارد همه را زیر یک پرچم متحد می کند.
داماش دارد به مانند یک درخت جوان قد می کشد و روز به روز تنومند تر می شود. و این روزها جوانان شهر باران به جای اینکه از خود سوال کنند ه قرمز هستند یا آبی؟دارند برای حریفان آتی تیم اول شهرشان خط و نشان می کشند. شنبه هواشناسی اعلام کرده ابرهای شهر باران می بارند.احتیاج به اعلام هواشناسی هم نیست خیلی!چرا که هوای رشت دارد 72 ساعت بدون وقفه می بارد.
این البته دلمشغولی اول ورزشدوستان رشتی نیست.شنبه برای پرسپولیسی های رشت جدالی است نفس گیر بین عشق و عقل! عشقی به وسعت پرسپولیس و پروین و عقلی به گستردگی تمام گیلان. عابدینی چند هفته قبل با آن لحن شوخی و جدی اش گفته بود که داماش قرار است در این فصل یک پله پایین پرسپولیس باشد اما این روزها این پرسپولیس است که سه رتبه پایین تر از داماش قرار دارد! از این رو این مسابقه برای قرمزها هم بسیار حیاتی خواهد بود.
امروز به یقین استادیوم سردار جنگل مملو از جمعیت خواهد شد اما بر خلاف سالهای گذشته -که به قول سایت گل برتری مطلق با پرسپولیس بود از لحاظ آماری-این بار رنگ غالب استادیوم قرمز نخواهد بود. شنبه شهر رشت می رود تا اعلام موجودیتی تازه کند در فوتبال ایران. شهری که مردمانش از این پس یک تیم دارند و یک عشق.

http://www.goal.com/iran/news/1825/ایران/2011/10/29/2733064/یادداشت-از-شمال-جدال-عشق-و-عقل-برای-قرمز-دوستان-رشتی

+   رادنی دیدار ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

مهندس بیژن شعار درگذشت

سایت گل-بیژن شعار که در دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد مالک و مدیر عامل محبوب ترین و قدیمی ترین تیم شهر رشت بود شنبه شب در سن 67 سالگی بر اثر عارضه ی قلبی درگذشت. وی از جمله آخرین انسان هایی بود که در دوران آماتوری فوتبال ایران و از جیب شخصی بدون چمداشت به بازگشت سرمایه در فوتبال ایران سرمایه گذاری می نمود.
سپیدرود در زمان مهندس شعار پر افتخار ترین روزهای حیاتش را تجربه نمود که هرگز تا به امروز پس از وی به آن دوران بازنگشته است.در اصل از نظر پیشگسوتان و هواداران سپیدرود دوران افول این تیم از زمانی آغاز گردید که به دلیل مشکلات مالی و فشار های آن روزهای بیژن شعار سپیدرود را به رایگان در اختیار هیات فوتبال گیلان قرار داد.
 سپیدرود در دوران مدیریت مهندس شعار و با سرمربی گری احمد صومی 2 بار قهرمان جام خزر،یک بار قهرمان جام آقاخان بنگلادش، حضور در لیگ دسته اول ایران(معادل لیگ برتر امروز) و چندین عنوان قهرمانی لیگ گیلان و جام حذفی گیلان گردید. رقابت پایاپای و نفس گیر سپیدرود با ملوان و سپیدرود با استقلال رشت گل سر سبد آن روزهای فوتبال ایران بود.
استقلال رشتی که به نوعی امروز با نام داماش به حیات خود ادامه می دهد و بنیانگذار آن مرحوم مهندس ایرج زهرابی بود که او نیز چند سال پیش به دیار باقی شتافت. گفتنی است مهندس بیژن شعار پیش از مدیرعاملی سپیدرود در دهه 60 ریاست هیات پینگ پنگ گیلان را بر عهده داشت که تیمهای اعزامی گیلان در آن برهه نتایج درخشانی در رقابتهای برون استانی کسب کردند.
مراسم  تشیع ایشان روز دوشنبه از جلوی استادیوم دکتر عضدی با حضور جمعی زیادی از پیشکسوتان و علاقه مندان فوتبال رشت برگزار شد و پیکرش برطبق وصیت آنمرحوم در امامزاده هاشم رشت به خاک سپرده  شد.گفتنی است که مراسم یاد بود مهندس شعار روز چهارشنبه از ساعت 15 در مسجد گلسار رشت برگزار شد.

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2011/10/26/2729288/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

+   رادنی دیدار ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

نگاهی به ال گیلانوی شمالی ها: این مسابقه فقط سه امتیاز ندارد!

مقدمه:

در این لحظات برای مردمان شمال نه خبر دستگیر کلنل معمر قذافی و شرکا خبری جذاب است و نه پیگیری داستان های مربوط به اختلاس چند هزار میلیاردی! نه کسی به تورم روز افزون توجهی دارد و نه دلی نگران سرمای ناگهانی هوای شمال است. آن چیز که در همه جا نمود می کند و شاخص است بحث جذاب این روزهای دیار مردمان کناره ی دریای کاسپین: نبرد ملوان-داماش است که شاید برایشان از برنج سفره هایشان واجب تر گردیده.در این نوشتار سعی گردیده از دریچه ای متفاوت نگاهی بیاندازیم به مسابقه ی عصر آدینه ی دوتیم.

ال گیلانو!

تنها چند ساعتی بیشتر به شروع ،پایان یافتن جنگ موسمی شمالی ها باقی نمانده است.درست راس ساعت هفده و سی دقیقه ی عصر با نواخته شدن سوت پایان توسط داور فارغ از هر نتیجه ای که می خواهد اتفاق افتاده باشد، همه چیز موقتا پایان می یابد.درست مثل نواخته شدن آژیر سفید در دوران جنگ. آژیری که همه می دانستند به منزله ی پایان جنگ نیست اما نمایانگر این بود که می توان فعلا به زندگی عادی ادامه داد.

اینکه ریشه ی این اختلاف از کجا آمده است و به کجا بر می گردد پرسشی است که شاید کمتر کسی پاسخ درستی برای آن داشته باشد.اما هرچه هست یک چیز مسلم است که همیشه درجه ی کینه و اختلاف در نقطه ی صفر مرزی باقی مانده است و از یک حد متوسطی نه بالاتر می رود و نه پایین می آید. یعنی نه وصلت های بی شمار فامیلی بین این دو خطه موجب از بین رفتن کینه ها شده است و نه جنگ های خونین و نزاع های دست جمعی گاه و بیگاه در سال های دور و نزدیک باعث تشدید اختلاف. نه بزرگی کلان شهر یک میلیون نفری رشت موجب محو شدن هیاهوی جمعیت دویست هزارنفری بندر نشینان گشته، و نه برتری ها و افتخارات تقریبا بیشتر انزلی چی ها در فوتبال کمی از زیاده خواهی های رشتی ها کاسته است!

انزلی چی ها برای برطرف کردن نیازهای درمانی و خرید های گاه و بی گاه ملزومات زندگی و رتق و فتق امور کلان اداری به مرکز استان می آیند و رشتی ها برای گذراندن تعطیلات پایان هفته و خرید صیدهای دریایی و چشیدن طعم غذاهای لذیذ رستوران های بندر،به انزلی سفر می کنند بی آنکه در آن لحظات خبری از جنگ و کینه و خشونت باشد.اما صحبت رقابت که می رسد همه چیز تغییر رنگ می دهد.خواه برگزاری یک مسابقه ی بسکتبال در مقطع آموزشگاهی باشد یا حضور در مسابقات کتابخوانی مدارس! همیشه رشتی ها می خواهند بالاتر باشند و انزلی چی ها  دنبال جایگاه رفیع تر می گردند. و پر واضح است که شاه بیت این داستان در برگزاری مسابقه ی فوتبال بین دو تیم اول این شهرها نمود پیدا می کند.حال می خواهی این جدال را داربی بنامی یا شهر آورد و یا به قول جوانتر های شمالی: ال گیلانو! ملوان ;در سن سیروس!

بندرنشینان همه جای دنیا خلق و خویی شبیه به هم دارند.گویی این نوع زندگی در بندر است که شخصیت را پرورش می دهد نه نژاد و مذهب و ملیت!حال چه ساکن مارسی باشی چه ناپل، از اهالی لیورپول باشی یا بندر انزلی.این نشانه های عام مردم بندر است:سخت کوشی، سرسختی، جدیت چهره و آزادگی و البته عشق فوتبال.

انزلی چی ها بیشتر از همه جای ایران به تیم شهرشان عشق می ورزند.شاید اغراق نباشد اگر بگوییم برای مرد بندرنشین ملوان جزیی از ناموس خانوادگی محسوب می شود.برای آنها ملوان یعنی هویت تاریخی.یعنی صدایی که می توانند با آن در تمام ایران بغض فرو خفته شان را فریاد زنند،بغضی به گستردگی دریای شمال.

مرد صیاد اگر با دست خالی از دریای توفانی به خانه بازگردد،خستگی در تن اش نمی ماند اگر ملوانش برایش افتخار آورده باشد.از این رو است که در زمانی که همه ی مردم ایران یا هوادار قرمز بودند یا هواخواه آبی، انزلی چی ها تنها یک شعار داشتند: نه قرمز،نه آبی ، ملوان آسیایی.

استادیوم کوچکشان را چند صباحی است که به یاد و احترام کاپیتان همیشه محبوشان "سن سیروس" لقب داده اند! افتخارشان این است که همیشه تیمشان مملو از بازیکنان بومی بوده است،هرچند که در دوره های مختلف ستاره های شهرهای دیگر استان و گاه کشور در آنجا توپ زده اند اما آنها نیز در جو ملوان غالبا غرق شده اند.نقطه ی قوتشان کار یکدست تیمی و تعصب بالا و سخت کوشی تا دقیقه آخر است و چشم اسفندیارشان(نقطه ی ضعف)ناتوانی در مقابل تیم هایی است که بسته بازی می کنند و به اداره ی بازی می پردازند.

بزرگترین غایب ملوان در این دیدار محمد همرنگ است که با اخراجش در تبریز باید این مسابقه رااز جایگاه ویژه تماشا کند. وچهره ی جذاب تماشاگران ملوان در این دیدار در نبود پژمان نوری، جلال رافخایی است که با 5 گل زده بهترین گلزن ملوان نیز می باشد.

اینکه فردا برای انزلی چی ها یک غروب دلگیر پاییزی خواهد بود یا روز رقم خوردن حماسه ای برای افتخار به هیچ وجه قابل پیش گویی نیست.

داماش ،میراث دار یک تاریخ کهن

رشت را اگر از تاریخ ایران معاصر حذف کنیم به یقین بخش بزرگی از صفحات تاریخ گذشته ی میهنمان خالی خواهد ماند.از خفظ و نگهداری و تعلیم و پناه دادن شاه اسماعیل صفوی در پیش از به قدرت رسیدن اش گرفته تا قیام بزرگ سرداران مشروطه خواهش و فتح پایتخت با کمک متحدانشان.از نهضت میرزا کوچک جنگلی که نخستین جمهوری را در تاریخ ایران در شمال بنا نهاد بگیرید تا مبارزات مسلحانه ی چریکی انقلابیون در اواخر دهه ی پنجاه.همیشه دریک جایگاه ویژه به خط درشت  نام رشت به چشم می خورد.در میان نخبگان ایران زمین نیز کمتر کسی است که نام پرفسور بهزاد،پرفسور سمیعی،پرفسور فضل الله رضا و ... را نشنیده باشد،اما نمی دانم چرا به فوتبال که می رسیم بر خلاف اشتیاق وافرمردم و حضور همیشگش تیم های رشتی در لیگ های کشوری تعداد نام آوران شهر باران بسیار پایین تر ازسطح انتظارات است.

در هر صورت کمتر کسی است که نداند تیم اول مردمان باران،سپیدرود است که مدتهاست در فراموشخانه ی لیگ های پایین به کما رفته است و انگار عده ای نمی خواهند بگذارند که حالا حالا ها به هوش بیاید! ولی در کنار سپیدرود و پس از سپیدرود هر تیمی که آمد و نام رشت را یدک کشید مورد وثوق و احترام مرکز نشینان قرار گرفت.از استقلال رشت گرفته تا داماش.

مسابقه ی امسال برای مردم رشت از ماه ها پیش شروع شده بود.درست از زمانی که سوت پایان لیگ دسته اول به نشانه ی صعود داماش زده شد،از روزی که قرعه کشی مسابقات به دیدار ملوان-داماش در هفته ی یازدهم گواهی داده بود.آخر مدت زمان درازی است که تیمی از رشت نتوانسته ملوانان را شکست دهد.آنقدر دور که حافظه ی جوانترها به آن قد نمی دهد!(البته صعود و سقوط های تیم های رشتی و انزلی که موجب عدم امکان برگزاری هر ساله ی این داربی را باعث گردیده،موجب شده که گاه تا چند سال بین این دو شهر مسابقه ی رسمی شکل نگیرد و این خود به بالا گرفتن حساسیت ها نیز دامن زده است.)

چهره جذاب داماشی ها در این مسابقه بی درنگ افشین چاووشی است که زننده ی بیشترین گل به ملوانان است و و البته غایب سرشناس و محبوب رشتی ها کاپیتان مهدوی خواهد بود و البته محمد غلامی.(که هنوز در دادگاه مردمان رشت تبرئه نشده از اتهامی که به او زده شده است!).بهترین گلزن داماشی ها نظیف کار است با 4 گل زده و نقطه قوتشان آورده شدن یک روحیه ی تهاجمی و برتری جویی توسط ابراهیم قاسمپور به تیم است و نقطه ضعفشان  سردرگمی های گاه و بیگاه در کار تیمی و صد البته مشکلات روحی ناشی از اخبار چند ماه اخیرحول حوش باشگاه است.

فردا در انزلی رشتی ها قصد دارند از همه ی ده درصد سهمیه شان در استادیوم استفاده کنند و کارناولشان را به بندر اعزام کنند. اگر می خواهید ارزش این برد را برای رشتی ها بدانید کافی است که به کامنت یک هوادار داماش خطاب به بازیکنان در سایت گل بیاندیشم: یا ببرید ، یا بمیرید!!!

اما چیزی که واقعیت دارد این است که این تنها مسابقه ای است در لیگ که تنها سه امتیاز ندارد. ارزش امتیاز این مسابقه برای هواداران دو تیم برابر با ارزش کل لیگ است!

+   رادنی دیدار ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

به استقبال داربی شمال: بوسه به جای سنگ

پای ادعا که به میان می آید صحبت از تمدن چند هزار ساله و فرهنگ متمایز با تمام ملل جهان و شهره ی آفاق به روشنفکریمان گوش فلک را پر می کند، اما وقت عمل که می رسد در میانمان هم خفاش شب یافت می شود و هم متجاوزان باغ خمینی شهر!هم توانایی خالی نمودن جیب همسایمان را داریم و هم دریدن پیراهن راننده ی ماشین بغلی را که چرا کمی زودتر از ما جای پارک را پیدا کرده است! فوتبالمان هم که برای خودش نوبری است از معجون هزار جوشانده!

در بریتانیا شب عید کریسمس هم مسابقات را تعطیل نمی کنند تا مردم شب عیدشان را با فوتبال بگذرانند.آری آنها از فوتبال لذت می برند و با آن زندگی می کنند. درست بر عکس بعضی از ما، که خشم می کاریم و نفرت درو می کنیم....

یک هفته ی دیگر دیدار جذاب و مهیج  ملوان -  داماش که می توان آن را دومین داربی برتر کشور لقب داد از راه می رسد.مسابقه ای که توانایی آن را دارد هیجان را به اوج برساند و جامعه ی فوتبال را با یک فوتبال ناب سیراب کند. داربی که شاید نسبت به داربی پایتخت آن همه ستاره ندارد و مخاطب، اما جنسی دارد از نوع فوتبال خالص شمالی ها که قابل مقایسه با هیچ کجا نیست.

اما متاسفانه هنوز هیچی نشده به جای لذت بردن از هیجان یک مسابقه ی پرشور توسط مردم شمال،بوی نفرت انگیز تفرقه و کینه همه جا را پر کرده. فقط کافی است که یک نگاهی به کامنت های گذاشته شده زیر آخرین پست مربوط به مسابقه ی داماش بیاندازیم. اگر نویسنده ، سو  تیتر "اخطار به ملوان" را بالای مطلب خود قرار داد تا به نوعی هیجان فضای داخل استادیوم را به مخاطب برساند، ولی آماج فحاشی ها و توهین و تحقیر نمودن های قومی و تاریخی از دو طرف داستان، آن چنان جو منفی و چندش آوری از خود به جای گذاشته که به ناچار بسیاری از کامنت ها را تا نیمه خوانده نشده، باید پاک نمود.

نکته دردناک  قضیه در این است که مردم این خطه از میهن شهره ی روشنفکری هستند  وگیلان را در تاریخ ایران زمین دروازه ی ورود تمدن می دانند! اما بی محابا رکیک ترین دشنام ها را نثار هم می کنند و با غیر فوتبالی ترین شکل ممکن سعی در توجیه عمل خود می نمایند.

فوتبالی که می توان از آن به اوج لذت رسید و دیو کینه و تفرقه را به داخل چراغ جادو بازگرداند،اگر خود به یک عامل نفرت تبدیل شود به یزدان سوگند که به هیچ نمی ارزد!

 "زمان نمی گذرد.

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است.

خوشا به حال کسی،

که لحظه لحظه اش، از بانگ عشق سرشار است."

فریدون مشیری.

+   رادنی دیدار ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

داستان دانباله دار داماش شهرباران زده!

سایت گل -

عجب آشفته بازاری شده این داستان دنباله دار داماش در این روزها. هنوز از یاد مردمان شهر باران نرفته روزهایی که مالکان شرکت داماش، امیر عابدینی را به عنوان نماینده ی تام الاختیار به سراغ مدیران کارخانه پگاه فرستاده بودند تا برای خرید امتیاز پگاه مذاکره کنند.کاری که سرانجام عابدینی موفق به انجام آن شد. او آنقدر رفت و آمد و به قولی پاشنه ی در را از جا درآورد تا مدیران سست شده ی پگاه که از فوتبال نه سررشته ای داشتند و نه علاقه ای، وفقط آمده بودند از این نمد برای خود کلاهی کار ساز کنند، مجاب شدند که باشگاه را بفروشند به گروه سرمایه گذاری امیر منصور آریا ( خسروی). که هم پول بی حساب و کتاب داشت و هم مدیری فوتبالی و سرشناس را با خود آورده بود و هم ریشه ای گیلانی داشتند.

داماش (پگاه) بامدیریت جدید که به قولی گروه نجات لقب گرفته بودند، افتاد و سقوط کرد و البته برخاست و بازگشت به سطح اول فوتبال کشور. اما گویی قرار نیست شهر رشت هرگز روی آرامش به خود گیرد، خبری فاجعه آمیز چون پتک بر سر مردم فوتبال دوست باران فرود آمد، خبری کوتاه اما داستان هزار من کاغذ!

"همه ی سرمایه های صاحبان داماش توقیف شده و سران آن یا بازداشت شده اند یا به خارج از کشور مراجعه فرموده اند یا حق خارج شدن از تهران را ندارند!"  خوش بین ها گفتند شایعه است! بدبین ها گفتند توطئه ای رخ داده! ولی واقع گرایان سکوت کردند.سکوتی که نشانه ی تایید داستان بود.

امروز در حالی که تیم داشت تازه جای خود را در لیگ برتر باز می کرد، زخم چرکین بی پولی برای بار نخست در گروه داماش سر باز کرده. زمزمه ی بازیکنان که چه زمانی قرار است بقییه ی پول قراردادهایمان را بگیریم شروع شده. باشگاه به دلیل بلوکه شدن منابع مالی امکان پرداخت هزینه های جانبی تیم از قبیل پول هتل و هواپیما و... را ندارد.تیم های دوم و سوم داماش و والیبال و بسکتبال و پایه یکی پس از دیگری تعطیل می شود.

مسران باشگاه ابتدا استراتژی صبر را پیشه می کنند تا شاید همه چیز درست شود اما ظاهرا هر روز دارد کار بیشتر بیخ پیدا می کند، پس ناگزیر به دنبال راه چاره می گردند دست به کار می شوند. برای نخستین گام باب مذاکره را با یکی دو اسپانسر دست به نقد باز می کنند اماهر کدام یک جای کارشان می لنگد. یکی پول کم می خواهد بدهد و خواستار تغییر نام باشگاه به نام کارخانه ی خود می شود، دیگری پولش بد نیست اما می خواهد همه چیز را بی برو برگرد در اختیار بگیرد از مدیریت جزئ گرفته تا مدیریت کلان! و دیگری پرونده ای روشن ندارد....

و البته به دلیل ممنوع الخروج شدن احتمالی مدیر ارشد از تهران،هنوز هیچ کدام از مذاکرات باب طبع واقع نشده است. نکته ای که باعث شده تا امروز مذاکرات بی نتیجه بماند به غیر از بدهی های سنگین داماش به کادر فنی و بازیکنان به خاطر بستن قراردادهای کلان، شرط خاص گروه مدیریتی فعلی است. آنها می گویند و براین خواست خود اصرار می ورزند که پس از نقل و انتقال باید کما کان بر مسند مدیریتی پا برجا بمانند! امری که به مذاق کمتر خریداری خوش خواهد آمد.

ولی چیزی که مشخص است به دلیل نیازشدید مالی داماش،به احتمال قوی با یکی از این چند اسپانسر (شما بخوانید خریدار) در آینده ای نزدیک به توافق خواهد رسید. تا امروز نام شرکت نیوساد ، شرکت فولاد گیلان و یک شرکت در حوالی شهر رشت از همه بیشتر به گوش می رسد. البته یک نام سورپرایز هم برای مردم شهر رشت در صف مذاکره کنان خواهیم داشت:

صنایع شیر ایران ( پگاه )!!!

وای که اگر مردم شهر باران در این روزها که رگبارباران از آسمان وسیلاب از زمین برایشان می بارد، سر به کوه و بیابان بگذارند حق خواهند داشت.

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2011/09/28/2686357/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF

+   رادنی دیدار ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

تب تند داماش، زود سرد می شود؟

سایت گل-هوای این روزهای رشت بارانی است.بارانی که نه، بهتراست بگوییم توفانی ست.از درو دیوارآسمان دارد می بارد برای مردمان این شهر.باران شاید برای همه ی مردمان شهرهای ایران نشانه ی نعمت باشد و باروری، اما اینجا دراین فصل برای این مردمان چیزی جزاندوه و نکبت ارمغانی ندارد! چون از یک سو دراین روزهای برداشت برنج باران دشمن شماره ی یک کشاورزان خواهد بود و از دیگر سو درایامی که گردشگران به قصد استفاده از دریا و آفتاب به این خطه ی ساحلی کشور می آیند باران فراری دهنده ی مسافران خواهد بود و این یعنی ضرری بزرگ برای آنهایی که از این طریق نان می خورند.

این تضاد منافع و دیدگاه مردمان شمال و سایر نقاط کشور گویی تسری پیدا کرده به همه ی موارد زندگی.از طرز تفکر گرفته تا نوع پوشش و معماری علایق و البته دل مشغولی بزرگی به نام فوتبال. دیگر به یقین می توان گفت که اگر ورود سرمایه و اسپانسر قوی مالی برای اصفهان آقایی فوتبال را به ارمغان آورده، کرمانی که اگر نگوییم در فوتبال بی پشتوانه است باید بگوییم کم پشتوانه است را صاحب فوتبال کرده، تهران را به لطف جذب همیشگی سرمایه قطب اول نموده، در شمال اما شده بلای جان فوتبال!!

چه آن زمان که مردان متمول یک روزه می آمدند و شموشک و ایرسوتر را می ساختند و چند صباحی بعد دلسرد می شدند و مردم مشتاق را به امان خدا رها می ساختند و چه بعد ترها که کارخانه های بزرگ برای فرارمالیاتی یا تبلیغات گسترده ی فوتبال و یا تصمیمات یک شبه ی مدیران با سرمایه های کلان اما مدیریت ناتوان، پگاه را ساختند و چند سالی بعد ویرانش کردن، یا منطقه ی آزادی که در راه اسپانسری ملوان هرچند روز یک بار منتی بر سر مردمان بندر می گذارد و معلوم نیست تا کی دوام خواهد آورد و این آخری ها داماش شهرباران. که آمد و جای در پای پگاه گذاشت ولی پیشرو قرار نداد اما تجربه ی گران گذشته را ....

آری هوای این روزها ی شهر باران، توفانی است.امروز که در ابتدای راه پر پیچ و خم لیگ امسال قرار داریم، گویی قرار است همان داستان ملا لت آور و درام آخرین سال حضور پگاه در فوتبال گیلان تکرار شود.دوباره ورود بی حساب و کتاب پول و تصمیمات لحظه ای و بازی با احساسات مردم.

داماش،نام یک مجموعه ی آب معدنی است و چند شرکت اقماری وابسته به آن،که متعلق به یک بازرگان گیلانی می باشد.چند روز پیش ابتدا از تیم داری در رشته ی والیبال و پس از آن بسکتبال انصراف داد.سپس نوبت به دو تیم فوتبالش درلرستان و تهران رسید و امروز زمزمه ی انحلال و یا حداکثر نگه داشتن تیم داماش رشت تا پایان لیگ امسال به گوش می رسد. خوب که سر می چرخانیم مشاهده می کنیم که همه ی اینها با خبر اختلاس چند صد میلیاردی یک بانک تازه تاسیس( بانک آریا) که به صورت غیر مستقیم از شرکت های وابسته به مالک متمول داماش می باشد، مرتبط است. این نا بسامانی ها هم زمان گردیده با نتیجه گیری های نا امید کننده ی ابتدای فصل داماش و تصمیمات نادرست سرمربی تیم درخصوص بازیکنان.

آقای سرمربی که اصرار شدید دارد تیم اش فاقد ستاره است و بازیکنانی مانند: محمد محمدی، مهدوی کیا، مهدوی، چاوشی، عباس آقایی ،آبشک،زنیدپور،غلامین و...همه بازیکنانی درجه ی چندم هستند! ایشان در هر بازی با چیدمانی بد و تعویض هایی بدتر اقدام به تخریب تیم می کند و سپس بازیکن های معترض به تعویض را به نیمکت و سپس به سکوها میخکوب می کند.تنبیه و جریمه اگرچه برای بازیکن معترض از اصول مدیریتی است اما اوضاع وقتی نا امیدکننده است که آقای مربی با ممارست بر روی اشتباهات خود و عدم نتیجه گیری گه دوست و دشمن بزرگترین دلیلش را چیدمان اشتباه و تعویض های غلط می دانند، اساس و بنیان تیم را به خطر می اندازد و از آنجایی که نه اتوریته ی لازم برای جمع کردن حاشیه ها را دارد و نه خود نامی بزرگ در فوتبال است که سایرین به حمایتش بشتابند، می شود اینی که هست! وآن وقت است که در می یابیم که چرا از بین دو هم تیمی در روزهای بزرگی شاهین یکی می شود امیر قلعه نوعی و دیگری دینورزاده!!!

هنوز هیچی نشده نام های نا امید کننده از راهروهای باشگاه به گوش می رسد: حسین عبدی! مهدی تارتار،فراز کمالوند و مهدی مهدوی کیا. که همگی در چند چیز وجه مشترک دارند1- جوانی2-امتحان پس دادگی از نوع رفوزگی 3- گوش به فرمان بودن در مقابل رییس!( شاید تنها مهدوی کیا کمی با دیگران متفاوت باشد در این مورد)

اما چیزی که البته شاید هرگزبرای مدیران داماش اهمیت نداشته باشد این است که همه در رشت منتظربازگشت امپراطور خلع یدشده ی شان( نادر دست نشان ) هستند تا خاطره آن فصل رویایی با پگاه را دوباره برای مردم شهر باران زنده کند. کافی است یک سری به رای گیری های شبکه های اجتماعی و کامنت های سایت های هواداری داماش بزنید تا همه چیز دست گیرتان می شود.

به هر روی دررشت همه کار دینورزاده را تمام شده می دانند و مردم بیشتر از اینکه منتظر شنیدن نام مربی جدید باشند به انتظار کسب تکلیف آینده ی باشگاهی نشسته اند که طبق معمول پولش به جای اینکه قاتق سفره هایشان باشد قاتل جانشان شده است!

به اینجای داستان تکراری فوتبال شمال که می رسیم دلمان یکهو برای سپیدرود تنگ می شود که هیچ چیز اگر نداشت (در آن روزهای گذشته البته) یک انسجام و پرنسیو فوتبالی داشت. هر روز منتظر شنیدن خبر انحلال و یا دستور از بالای کسی برایش نبودند....

http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2011/08/27/2638279/%D8%AA%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B4-%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

+   رادنی دیدار ; ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

تنها در خانه

"در این روزها که بیشترین فشار تاریخ پرسپولیس بر دوش یک نفر سنگینی می کند دست نوشته ای که بوی حمایت از استیلی را بدهد شاید یک دیوانگی باشد! اما گاهی اوقات یادآوری مسایلی که یا فراموشمان شده و یا می خواهیم که فراموشمان شود خیلی هم ضرر ندارد.این نوشتار نمی خواهد از استیلی یک قدیس بسازد( که نویسنده در زمان مقتضی خود یکی از منتقدین نوع رفتار این چند ساله استیلی است) بلکه تنها می خواهد به یاد ذهن های فراموش کار بیاورید که استیلی یک جانی و یا یک خائن مادرزاد نیست! "

فلاش بک : دو جوان تازه مطرح شده ی فوتبال ایران در دفتر کار مطرح ترین چهره ی آن روزهای فوتبال نشسته اند .صحبت از نقل مکان دو استعداد غیر قابل انکار فوتبال ایران است که در تیمی غیر از قرمز و آبی ظهورکرده اند و جام قهرمانی آسیا را بالای سر برده اند و حالا دو باشگاه بزرگ تهران خواهانشان هستند .یک سو کاظم اولیایی استقلال است که به هر کدام قصد دارد سه میلیون تومان بپردازد !(احتیاج نیست که یاد آور شویم سه میلیون تومان در اوایل دهه ی هفتاد خیلی پول بوده البته به میزان پول محدودی که در جامعه آن روز فوتبال ایران رد و بدل می شد وگرنه هرگز به پای پول های کلان و بی حساب و کتاب امروز نمی رسید.) و در سویی دیگر یک پرسپولیس بود و یک علی پروین که سخت مجذوب آن سه تفنگدار شده بود (نفر سومشان رضا رضایی منش بود که نفهمیدیم چرا و به چه دلیل فوتبالش خیلی زودتر از استعدادش سوخت شد.) و باید کاری می کرد تا ستاره ها را به تیم خود بیاورد.پروین پیشنهاد 5/3 میلیون تومانی داده بود و حالا آن دو جوان در دفتر کارش روبرویش نشسته اند پس از رد و بدل شدن حرفهای اولیه،پروین یک چک 500 هزار تومنی را به هر کدام می دهد و یک پیراهن قرمز کنارش. می گوید این 500هزار تومن و این هم سه میلیون.(اشاره میکند به پیراهن پرسپولیس)که شماره هفت طلایی پرسپولیس را پیشکش می کند برای حمید استیلی و دیگری البته محمد خاکپور بود.

آن روزها این داستان دهان به دهان چرخید و آنها شدند نماد تعصب و غیرت که الحق از جان مایه گذاشتند برای تیمشان.

روزگار چرخید و ناملایمتی ها به سراغ قرمز ها آمد و جبر روزگار باعث شد تا سلطان دور شود از پرسپولیس و  تابلوی ورود ممنوع سبز شود در پیشگاه دیدگان پروین! خیلی ها  غمگین شدند اما کاری نکردند گروهی قند در دلشان آب شد و با دمشان گردو شکستند ولی تنها کسانی که آن روزها عمل کردند و تنها حرف نزدند حمید استیلی و خاکپور بودند که گفتند ما می رویم تا روزی که پروین برگردد. آن روز ها گذشتن از پیراهن پرسپولیس دل شیر می خواست و فوتبال دو قطبی نمی شناخت بازیکن مطرحی که در تیمی غیر از قرمز و آبی بازی کند و خروج از این دو باشگاه مترادف بود با محو شدن از فوتبال.استیلی اما پیه این کار را به تن مالید و البته نه از فوتبال محو شد و نه بد قولی کرد بلکه سالها بعد که پروین به خانه آمده بود او نیز به تیم محبوبش بازگشت.

روزهایی که پیاپی جام قهرمانی کشور و حذفی را پرسپولیس بر بالای سر می برد،او نیز با پیراهن 5+2 در وسط زمین رقص با توپ می کرد .آن روزگار اوج فوتبال حمید و ایران بود. تیم ملی با آن جدال رویایی در برابر استرالیا به جام جهانی رفت و در جام جهانی بازیهایی درخشان وخاطره انگیز انجام داد که البته اوجش گل قرن بود که استیلی زده بود. در همه ی این روزهای طلایی شعار حمید با تعصب از دهان ها پایین نمی افتاد و قرمز ها مسروز بودند که ستاره ای دارند که می توانند به آن ببالند. مرد تکنیکی و متعصب قرمز ها آنقدر ماند تاروزی که هم پیراهن ملی را آویخت و هم کفش های پرسپولیس را و از زمین سبز خداحافظی نمود.

والبته به عنوان مربی در تیم باقی ماند تا اوایل کمک علی پروین باشد و بعد ها قطبی.البته روحیه ی خاص او و شاید کم تجربگی اش در عرصه ی مربیگری همیشه با چالش هایی برای سر مربیان همراه بود.او رفت تا روزی که قرار باشد بازگردد. حمید استیلی به پرسپولیس بازگشت اما در بدترین روزها و بازننده ترین حالت. مدیر سیاسی پرسپولیس که هم سیاسی است هم سیاسی کار استیلی را بازگرداند تا شاخ علی دایی را بشکند .کاشانی که در جنگ های رسانه ای خود را مغلوب دایی می دید و از سویی همیشه در مقابله با محبوبیت دایی از خود ضعف نشان می داد پس از یک نمایش تلویزیونی در نود (که باز جنگ را مغلوب شده بود ) حمید استیلی را به طرقی که همه می دانیم و لازم به تکرارش نیست بر کرسی مربیگری نشاند تا مثل همیشه خود بر پشت یکی از بزرگان فوتبال کشور پنهان شود درست مثل همان روزهایی که خود را پشت علی دایی و قطبی پنهان می نمود و هر گاه که احتیاج بود مثل یک منجی از تاریکی نمایان می شد!

آری درست است که استیلی در بدترین حالت به پرسپولیس آمد اما این جماعت که حافظه ی فراموش کار روا نیست که گناه دیگری را به پای اش بنویسند .از دقیقه ی چهل نخستین دیدار فریاد حیا کن و رها کن سربدهند و پسوند چندش آور بی غیرتی به اسمش بچسبانند. بی غیرت به کسی بگویند که همیشه سمبل غیرت بود برای همین هواداران.

پرسش این است که اگر استیلی نمی آمد قراربود چه کسی بیاید که امروز می خواهیم صندلی را از زیر حمید بکشیم .دایی که انصراف داده بود. درخشان که به درست یا نادرست از سوی کمیته فنی رد شده بود(البته با همه علاقه ای که نگارنده به درخشان در دوران فوتبالش دارد هرگز در دوره ی مربیگری اش که نسبتاً طولانی هم هست کارنامه ی مثبتی از درخشان به چشم نمی خورد)لابد قرار است این آقای ممد مایلی به تیم بیاید.

می توان باز هم ادامه داد.استیلی را پس اش بزنیم ، تخریبش کنیم .از نخستین ثانیه ی بازی منتظر اولین لغزش باشیم تا جهنم بسازیم روزگار را برایش و فراری دهیم او را از پرسپولیس اصلاً به قول مرحوم استاد فکری اگر نتیحه نگرفت دارش بزنیم ، فقط یک پرسش می ماند سر آخر چه می شود؟ اگر فوتبال ما زمانی از وجود استیلی ها خالی شود سود می کند یا زیان؟ اگر امثال استیلی از فوتبال دلسرد شوند جایگزین آنها بهتر از استیلی می آید از لپ لپ فوتبال ما؟ فوتبالیستی که بیش از دو دهه کارنامه ی بازی در بهترین تیم ها ی کشور را دارد وسابقه قهرمانی آسیا و جام جهانی  دارد ، تجربه کار کردن با دهها مربی بزرگ و مطرح دنیا را دارد اگر دلسردش کینم و همین روزهای نخستین فصل نابودش سازیم پرسپولیس سود می برد یا فوتبال ملی ما؟

امروز استیلی بیشتر از اینکه تاوان ضعف های فنی اش را پس بدهد،دارد چوب سیاسیونی را می خورد که فوتبال را برای چیزی غیر از فوتبال می خواهند .اما فراموش نکنیم ما خود داریم با دست خود او را و در پی اش پرسپولیس را نابود می سازیم .کاش آن هوادارانی که پرچم به دست می گیرند و بوق مینوازند در ورزشگاه بر علیه استیلی ، چند دقیقه ای وقت بگذارند و مصاحبه ی فرشاد پیوس را با سایت گل بخوانند البته اگر فرشاد آقای گل یادشان باشد ...

برای پرسپولیس از پاپ کاتولیک تر نشوید لطفاً!

+   رادنی دیدار ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

حاشیه هایی مهمتر از اصل،در نخستین دیدار داماش لیگ برتری

سایت گل - سه شنبه شب کل جمعیت فوتبال دوست گیلان با درایت مدیران رادیو و تلویزیون در خماری به سر بردند! چرا که علیرغم انتظار عمومی در حالی که تا ثانیه هایی مانده به آغاز مسابقه تصویر ورزشگاه عضدی در بک گراند مجری محترم در حال پخش بود به ناگاه همه چیز قطع گردید و مسئولان با توجیه کاملا قانع کننده ی نقص فنی همه را آرام نمودند!! ما مانده ایم که صاحبان شبکه +  فرانسه و رای ایتالیا برای یک دوره آموزشی خونسردی و بی مسئولیتی چرا یک سفر به رشت نمی آیند!؟

*داماش با دو محروم :بهنام لایقی فر و محمد آبشک و دو مصدوم افشین چاوشی و فرزاد محمدی گام به این دیدار گذاشت که با بازی درخشان عباس آقایی!و ضعف تهاجمی در بازی دیشب به یقین در دیدار بعدی باید از حالا محمد آبشک و افشین چاوشی را در ترکیب  بدانیم.

ورزشگاه پیر شهر باران سه شنبه شب با دست و دلبازی مسئولان داماش وهمت تربیت بدنی حسابی نو نوارشده بود. بیش از دو سوم ورزشگاه صاحب صندلی شده بود یک اسکو بورد تازه جای تابلوی قدیمی نصب شده بود، نورافکن ها ترمیم و شدت نورش بامقدار لوکس استانداردهای فیفا مطابقت داشت،جایگاه خبر نگاران  و وی آی پی، تجهیز و به قولی شیک و پیک شده بود و البته صدای ناهنجار بلندگوی استادیوم همچنان وظیفه خطیر کشیدن ناخن بر اعصاب همشهریان را ادامه می داد!. وضع بلیط فروش اسفناک تر از همیشه بود. به گونه ای که مسئولان وقتی باجه های اندک فروش بلیط و وجود تنها یک ورودی برای تماشاگرانرا دیدند شروع به باز کردن درب های ورزشگاه کردند و به همین دلیل در حالی که تا دقایق پیش از شروع مسابقه حتی جایگاه مهمان هم به اشغال مردم در آمده بود اسکوربورد تازه کار ورزشگاه تعداد بلیط های فروخته شده را 6100نفر اعلام نمود.حال آنکه بیش از 15000نفر دز ورزشگاه حضور داشتند.

*آخرین باری که داماش در لیگ برتر حضور داشت مربوط می شد به لیگ هشتم دیدار پاس- داماش درهمدان که در تاریخ 7 اردیبهشت 88 بود و با نتیجه ی تساوی (3-3) پایان یافت که برای داماش به منزله ی مجوز حضور در لیگ دسته یکم بود.(یعنی 826 روز پیش)

* والبته آخرین دیداری که داماش در لیگ برتر در ورزشگاه عضدی به میدان رفته بود باز می گشت به  واپسین روز لیگ هفتم در دیدار پگاه با صبا باطری که با برد1 – 0 داماش ( پگاه ) ادامه حضورش در لیگ برتر تثبیت گردیده بود در 28 اردیبهشت .87 یعنی 1171 روز پیش.

 *یکی از جلوه ها ی ویژه مسابقه داماش – نفت مربوط به تجهیزات .ماموران انتظامی بود. چندین نفر از ماموران داخل میدان مجهز به تفنگ هایی شبیه به فیل کش بودند که پس از تحقیق بسیار متوجه شدیم که این سلاح ها مربوط به شلیک گاز اشک آور است به همین دلیل مامورانی که درجایگاه تماشاگران حضور داشته مجهز به ماسک شیمیایی بودند! گویی به کام فرماندهان انتظامی گیلان ، آتش بازی دیدار ملوان– پرسپولیس خوش نشسته است که خود را برای یک آبروریزی دیگر آماده کرده بودند !هر چند تماشاگران رشتی گزک به دست کسی ندادند !

* گرمای وحشتناک و به نوعی بی سابقه این روزهای شهر باران خشکیده ی رشت بیشتر به کام نفت بود تا داماش.گواه این مدعا دوندگی بی امان و حضور پر تعداد نفتی ها  در همه جای زمین و وارفتگی بازیکنان بومی و غیر بومی داماش از ابتدای مسابقه بود هر چند که می توان بخشی از دلیل آن را دوره ی بدنسازی و آغاز فصل داماش و به قولی باز نشدن بدن بازیکنان دانست.

*تماشاگران رشتی در حالی که از ساعاتی پیش شروع به تشویق پر شور داماش کرده بودند با شروع مسابقه هر چه زمان به جلو می رفت و بازی کسالت آور بازیکنان داماش نمود بیشتری پیدا می کرد تماشاگران هم روی به حاشیه می آوردند.همانگونه که سلمانی ها وقتی بیکار می شوند سر خود را می تراشند.سه شنبه شب نیز رشتی ها به قول فردوسی پور روی به شعار ها ی منشوری آوردند ویادی کردند از مصاحبه ی پژمان نوری دربرنامه ی نود برعلیه داماش و ابراز ارادت  به رقیب دیرینه خود ملوان و صد البته همسایگانشان در شمال غرب گیلان !اتفاقی که داشت همزمان در تهران  نیز برای ملوان رخ می داد.

*خوب یا بد ، زشت یا زیبا داماش نخستین دیدارش را در لیگ برتر پشت سر گذاشت. با یک مسابقه قضاوت کردن بسیار زود است و سطحی نگری.نه می توان داماش را به استیل آذین تشبیه کرد که استیل نه جایگاه گشترده مردمی را داشت و نه ریشه ای که بر میگردد به گذشته ی داماش(پگاه،شهرداری،استقلال رشت)،

و نه می توان با این تک دیدار به آینده امیدوار بود. اما چیزی که به ضرس قاطع می توان گفت این است که این داماش با این خیل هودار و بنیه مالی و دست پر بازیکن درجه اول و مدیریت قوی اش بسیار جای کار دارد و البته امید پیشرفت. این داماش می تواند شاید روزی نه چندان دور مایه مباهات باشد برای این شهر و امید کسب افتخار.

http://www.goal.com/iran/news/1825/ایران/2011/08/04/2604772/حاشیه-هایی-مهمتر-از-اصلدر-نخستین-دیدار-داماش-لیگ-برتری

+   رادنی دیدار ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir